.:واهمه:. |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
نوشتن به احترام یه دوست
زندگی را اینچنین می فهمم سلامی و والسلام، در در این گذر کوتاه هزاران سلام می کنی و هزاران وداع
دوست میداری و دوست داشته می شی و زندگی کلی رنگ می گیرد بعضی وقتها با کوچکترین بهانه می مانی و سختی ها را به کول می کشی که مبادا بهونه ی موندن ات رنجیده خاطر بشه اول واسم سخت بود بنویسم ولی دور بر داشتم و یه دنیا نوشته تو ذهن ام اومده بمونه واسه بعد
دوست دیونه ام
| لینک | چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩٠ - ف.آ |
گریز از عشق
گریز از عشق انتحار است،
ماندن در عشق هم ،
انتحار لحظه است،
سکون هم انتحار،
عشق لحظه است،
لحظه؛ پلک زدن در خیره گی است،
کلام عشق اوج گرفتگی است،
در ک لحظه گنگ است،
درک عشق تشویش،
عشق می آید،
در لحظه،
بی درنگ،
بی آهنگ،
در لحظه می ماند،
در لحظه می خواند،
وقار عشق را سکوت می فهمد،
و نگاه می خواند،
سکوت، درتن نگاه است ،
در زخم لحظه، پنهان
وعشق هم ،
گریز از عشق انتحار است،
وسکون هم ،
انتحار لحظه است،
بی درنگ، باید شتاب کرد
عشق را در لحظه ،همپا کرد
سه واژه را در یک معنا کرد،
عشق، لحظه، انتحار
| لینک | پنجشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٩ - ف.آ |
<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->
جانم!
دلم، برای سکوت شبانه ام تنگ می نالد
بی تابی ام
ناگفتن های همیشه ام
و احساس ام که بارور نمی شود انگار !
بالغ نمی شود هرگز
| لینک | جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۸ - ف.آ |
ارتباط انسانها
درباره بودن آدمها در کنار هم فکر می کردم به یاد جمله ایی از "شووپنهاور" در کتاب "تاملات یک فیلسوف " افتادم ساده ،قابل فهم و عمیق:
" انسانها مانند جوجه تیغی هستند وقتی از سرما بهم نزدیک می شوند تیغ هایشان در بدن هم فرو می رود، وقتی هم که از هم دور می شوند از سرما می میرند."
| لینک | شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ - ف.آ |
مهمان شب
شب را دوباره می نویسم امشب،
با شب از شب گفتن
دیری است عادت همه ی شب هایم بوده است
دگرگونه شبی باید باشد امشب،
که ماهتاب دگرگونه به تاب افتاده است ،
اشارتی دارد،
به مهمانی،
امشب را با تو می نویسم که سفارش شده ی سکوت ماهتابی،
تو را در نجوایمان شریک می خواهم
تا شب باشد و تو باشی و شب
29/4/88
| لینک | سهشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ |

