نوشتن به احترام یه دوست

زندگی را اینچنین می فهمم سلامی و والسلام، در  در این گذر کوتاه هزاران سلام می کنی و هزاران وداع

دوست میداری و دوست داشته می شی و زندگی کلی رنگ می گیرد  بعضی وقتها با کوچکترین بهانه می مانی و سختی ها را به کول می کشی  که مبادا بهونه ی موندن ات رنجیده خاطر بشه اول واسم سخت بود بنویسم ولی  دور بر داشتم و یه دنیا نوشته  تو ذهن ام اومده  بمونه واسه بعد

 دوست دیونه ام

لینک
چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩٠ - ف.آ

   گریز از عشق   

 

گریز از عشق انتحار است،

ماندن در عشق هم ، 

انتحار لحظه است،

سکون هم انتحار،

 عشق لحظه است،

 

لحظه؛ پلک زدن در خیره گی است،

کلام عشق اوج گرفتگی است،

در ک لحظه گنگ است،

 درک عشق تشویش،

عشق می آید،

 

در لحظه،

 بی درنگ،

بی آهنگ،

در لحظه می ماند،

در لحظه می خواند، 

وقار عشق را سکوت می فهمد،

و نگاه می خواند،

سکوت، درتن نگاه است ،

در زخم لحظه، پنهان

وعشق هم ،

گریز از عشق انتحار است،

وسکون هم ،

انتحار لحظه است،

بی درنگ، باید شتاب کرد

عشق را در لحظه ،همپا کرد 

سه واژه را  در یک معنا کرد،

عشق، لحظه، انتحار

 

 

لینک
پنجشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٩ - ف.آ

       

وقتی کسی را نمی شناسی،
مطمئن باش نگاهش با تو غریبه است
چشمان اش ازتو دورند،
ساده است،  خیلی ساده
چشم، گاه  بی پروا عصیان میکند
زبان میشود،
فریاد میشود،
ومن  فریاد را، در زلال نگاهت
شنیدم ،
دیدم،
عبادت کردم،
و زندگی کردم
دوست داشتن را
با چشمانی که دریا در آن پنهان است.

لینک
چهارشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٩ - ف.آ

   سکوت   

روز هایی برای نگفتن

 حکایت این روزهای  وطن من است

اما نجوای همیشه  بوده در هر شرایطی، پس  نجوا کنیم تا  سکوتمان آرام ترک  بردارد

 

لینک
جمعه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۸ - ف.آ

       

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

جانم!

دلم، برای  سکوت  شبانه ام تنگ می نالد

بی تابی ام

 ناگفتن های همیشه ام

و احساس ام که بارور نمی شود انگار !

بالغ نمی شود هرگز

لینک
جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۸ - ف.آ

       

کمی  درنگ کن !
به اندازه نیست شدنی ،
زود  نرو!
راه را به بیراهه رفتن ، هنر ما نیست،
به بیراهه ی نا امیدی رفتن ، کار ما نیست،
هنوز هم  ریه  زمین از  دهان انسانیت  نفس می کشد


کمی درنگ کن که هنوز،

درخت به عشق انسان درد زایمان برگ را به تن میکشد.

لینک
چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   ارتباط انسانها   

درباره  بودن  آدمها در کنار هم فکر  می کردم به یاد  جمله ایی از "شووپنهاور" در کتاب "تاملات  یک فیلسوف " افتادم   ساده ،قابل فهم  و عمیق:


" انسانها مانند  جوجه تیغی  هستند وقتی  از سرما  بهم نزدیک می شوند تیغ هایشان در  بدن هم فرو می رود، وقتی هم که از هم دور می شوند از سرما می میرند."

لینک
شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ - ف.آ

   مهمان شب   

شب  را دوباره   می نویسم  امشب،

با شب از شب گفتن

دیری است عادت  همه ی  شب هایم  بوده است

 دگرگونه شبی باید باشد امشب،

که ماهتاب  دگرگونه  به تاب افتاده است ،

اشارتی دارد،

 به مهمانی،

امشب  را  با تو می نویسم که سفارش  شده ی سکوت ماهتابی،

 تو را در نجوایمان شریک می خواهم

 تا شب باشد  و تو باشی و شب

29/4/88

 

 

لینک
سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   اینم شعری از " شفیعی کدکنی " که به دلم نشست   

 

 

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بکشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فرا تر باشد

لینک
پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   ....   

حسین پناهی :

و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

لینک
پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ