<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

جانم!

دلم، برای  سکوت  شبانه ام تنگ می نالد

بی تابی ام

 ناگفتن های همیشه ام

و احساس ام که بارور نمی شود انگار !

بالغ نمی شود هرگز

لینک
جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۸ - ف.آ

       

کمی  درنگ کن !
به اندازه نیست شدنی ،
زود  نرو!
راه را به بیراهه رفتن ، هنر ما نیست،
به بیراهه ی نا امیدی رفتن ، کار ما نیست،
هنوز هم  ریه  زمین از  دهان انسانیت  نفس می کشد


کمی درنگ کن که هنوز،

درخت به عشق انسان درد زایمان برگ را به تن میکشد.

لینک
چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   ارتباط انسانها   

درباره  بودن  آدمها در کنار هم فکر  می کردم به یاد  جمله ایی از "شووپنهاور" در کتاب "تاملات  یک فیلسوف " افتادم   ساده ،قابل فهم  و عمیق:


" انسانها مانند  جوجه تیغی  هستند وقتی  از سرما  بهم نزدیک می شوند تیغ هایشان در  بدن هم فرو می رود، وقتی هم که از هم دور می شوند از سرما می میرند."

لینک
شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ - ف.آ

   مهمان شب   

شب  را دوباره   می نویسم  امشب،

با شب از شب گفتن

دیری است عادت  همه ی  شب هایم  بوده است

 دگرگونه شبی باید باشد امشب،

که ماهتاب  دگرگونه  به تاب افتاده است ،

اشارتی دارد،

 به مهمانی،

امشب  را  با تو می نویسم که سفارش  شده ی سکوت ماهتابی،

 تو را در نجوایمان شریک می خواهم

 تا شب باشد  و تو باشی و شب

29/4/88

 

 

لینک
سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   اینم شعری از " شفیعی کدکنی " که به دلم نشست   

 

 

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بکشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فرا تر باشد

لینک
پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   ....   

حسین پناهی :

و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

لینک
پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   ...........   

صدای پای تو که می روی
و صدای پای مرگ که می آید...
دیگر چیزی را نمی شنوم...

لینک
پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   طنازی ذهن   

دوان  دوان  می روم  بدنبال التهاب یاد ها،

پی جوی  تصویری از تو!

 می شمارم، نفس های رو به زوال ام را،

در ذهن ام  طنازی می کنی  حادثه ها را،

و من

می نازم  به ناز  تو ....

تا قد کشیده باشم  فردا را.

 

لینک
سه‌شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

   از عموهایت   

                                                             

به خاطر ِ ترانه‌ئی   
 
 کوچک‌تر از دست‌های ِ تو

نه به خاطر ِ جنگل‌ها نه به خاطر ِ دریا
به خاطر ِ یک برگ

به خاطر ِ یک قطره   
 روشن‌تر از چشم‌های ِ تو 

نه به خاطر ِ دیوارها ــ به خاطر ِ یک چپر
نه به خاطر ِ همه انسان‌ها ــ به خاطر ِ نوزاد ِ دشمن‌اش شاید
نه به خاطر ِ دنیا ــ به خاطر ِ خانه‌ی ِ تو
به خاطر ِ یقین ِ کوچک‌ات
که انسان دنیائی‌ست
به خاطر ِ آرزوی ِ یک لحظه‌ی ِ من که پیش ِ تو باشم
به خاطر ِ دست‌های ِ کوچک‌ات در دست‌های ِ بزرگ ِ من
و لب‌های ِ بزرگ ِ من
بر گونه‌های ِ بی‌گناه ِ تو 

به خاطر ِ پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله می‌کنی
به خاطر ِ شب‌نمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به خاطر ِ یک لب‌خند
هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینی

به خاطر ِ یک سرود
به خاطر ِ یک قصه در سردترین ِ شب‌ها تاریک‌ترین ِ شب‌ها
به خاطر ِ عروسک‌های ِ تو، نه به خاطر ِ انسان‌های ِ بزرگ
به خاطر ِ سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطر ِ شاه‌راه‌های ِ
دوردست 

به خاطر ِ ناودان، هنگامی که می‌بارد
به خاطر ِ کندوها و زنبورهای ِ کوچک
به خاطر ِ جار ِ سپید ِ ابر در آسمان ِ بزرگ ِ آرام

به خاطر ِ تو
به خاطر ِ هر چیز ِ کوچک هر چیز ِ پاک برخاک‌افتادند
به یاد آر
عموهای‌ات را می‌گویم
از مرتضا سخن می‌گویم.

 احمد شاملو


لینک
دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ

       

برای جوانه های سبزی که شبنم خون بر برگ هایشان هم چنان می رویند


گردنکشان شب٫
زه از کمانتان نگشایید.
شب در دل شماست٫
غم در رگ من است٫
چه بیمی.


پاک و برهنه٫
در آستان سحر ایستاده ام٫
باشد٫ سپیده تراود٫
با او مرا چه تلخ پیامی است.

(نصرت رحمانی)

لینک
جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۸ - ف.آ