دو تصویر از جهان

 جهان در نگاه هر کسی چهره و شمایلی خاص دارد و هر کسی به شیوه ایی، و به تناسب منظر نگاهش آن را  نقاشی می کند از این رو همه آدمها حتی اگر انسان نباشند  به یقین در قامت  یک  نقاش خود را برازنده می بینند .

هر کس تصوری از جهان، از هستی و اطراف خود دارد که اگر از او بخواهید آن را  به تصویر بکشد می توان را حت تفاوت آدمها را  از نقاشی آنها ،برجسته دید.

هر انسانی می تواند دو تصویر از جهان برایت ترسیم کند:

 آنچه هست و

آنچه باید باشد.

 می توان افرادی را یافت که دو تصویر را در یک تصویر برایت نقاشی کنند و هستند کسانی که بضاعت   یک تصو یر بیشتر را در خود نمی بینند .

لینک
سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - ف.آ

       

برای سهیل آصفی که در بند است

 

 ترنم ترانه ات، خلق را فریاد می کند  

این را به جان ،به یاد بسپار ،

حضورت تشویش را ، بر  بی مایه گان همیشگی می کند ،

این را به جان ،به یار بسپار،

 فریادت، رسوا می کند:

هان!

 آن سوی باروی سنگ پر چین تان، نور بر جهان حاکم است

سیاهی ،فقدان نور است ،

و صدای تو ،حضور بی پایان نور

 فریادت امروز بند تو ست،

 می دانم ،

اما ،

در فریاد دریغ مکن

 که خدایان معنا کش ،

تو را بی فریاد ،بی ترنم، بی ترانه می خواهند،

و تو می خوانی

از خلق، آزادی و برابری،

رفیق باورهای خوب من !

 بخوان!

 تا آرزوی کریه شان را ،بر گور های پریشان احوال،  بی نقش نهند

فریادت را ترانه کن

 تا آینده گان،

 از تن حک شده سنگ های جان سخت تاریخ, تو را  با جان حرمت نهند

بمان و بخوان که :

"تقوای ما خاموشی نیست"

لینک
چهارشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٦ - ف.آ

       

تعدادی از یاران ،از بند زندانبان در آمدند

کوله بارم صبر ، 

نگاهم به اميد ،

مي آيم بي درنگ،

 مي ميرانم ؛جان نيمه جان جاده را،

 تا سراب مرده باشد در برابر عزم من ،

و تو را خواهم يافت به عینیت لمس آغوش ات !

 به واقعيت زلال نگاهت!

یار سربلند در بند من. 

لینک
پنجشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٦ - ف.آ

       

برای رفقای پر از شرفم ؛یاران در بندم

 با اسم نمی نویسم تا رادمردی را ،از قلم بی رمق ام  نینداخته باشم ،اگر از سهیل آصفی می گویم نه برای پر رنگ کردن او  در  قافله پر از شرف رفقا است نه، که آخرین کسانی است که  خبر بازداشت اش ،خطی دیگر بر روحم کشید برای شمردن عظمت و ایمان .

 از دور و کمی هم  نزدیک او را می شناسم، می دانم و مطمئنم که او هم آخرین این کاروان نبوده و نخواهد بود .

در این دیار هر آن، هر کسی می تواند تو را بازداشت کند و به دخمه و آشیان همیشگی اش ببرد  بدون اینکه  نیازی به دلیل و برهان آوردن  بینند ،خیلی چیز ها را نمی دانم اما می دانم که اینان همواره  یک جیب پر از بهانه دارند  و یک دل پر از ترس از عظمت تو .

می دانم و از ذهن دور نیست که در این هنگام در کردستان گمنامی بازداشت می شود و می  دانم جاهای دیگر هم به همان اندازه ی کردستان، تهران و ... برای آزادیخواهی و برابری طلبی نا امن است.

 می دانم هر جای ایران به اندازه خانه ات نا امن است، کافی است که درونت، با گز اینان جور سنجیده نشود

تهوع وصف یک لحظه ی حال من است  وقتی صحبت آن مردک مشاور وزیر به یادم می آید ، ذهن ام را لجن مال می کند  زمانی که چند سطر مصاحبه دانشجویی،در اعتراض بر بیدادگاه کمیته تفتیش عقایدش را ،در راستای کودتای نرم مطبوعاتی می خواند، ناکسی از قماش کسانی که از هیچ، هیچ را بهره برده اند.

 نمی دانم چقدر باید نوشت تا حقارت این حقیر زاده گان را توصیف کرد، نمی دانم ،و ای کاش می دانستم؛ تا امید به نوشتن در من جوانمرگ نشود !

پاک ترین ،با شرافت ترین فرزندان زمین در این مختصات جغرافیایی را   تحمل نمی کنند تا مبادا حضور شان،عفونت مزمن جامعه را رو به سلامت ، اندکی کمرنگ کند.

آه !که باید تاسف خورد، آه! که باید بر این نامردمان کریه فریاد زد :که سایه ی شوم تان را بی زحمت کمی آنسو تر بر زمین، لخت  بیندازید شما یی که به نور پشت کرده اید و خود مانده اید و سایه ا یی تنها و وامانده.

  کمی صبرکنید! تا ببینید و شاید بفهمید که حتی سایه تان ، بر زمین هم سنگینی می کند و تعفن می آفریند. 

کاش می دانستم!! کاش !!

کدامین انگیزه است که اینچنین حقیرتان کرده است!؟ 

این را نمی دانم و از این  بابت سخت متاسفم ، امادر این تنگی نفس  آنچه تسکین ام می شود هر چند کوتاه به کوتاهی تصورعظمت  یارانم در تنفس یک پلک،فهمیدن بطن حقارت شما است و از این بابت خوشحالم، خوشحالم و  چیزی را به عینه می دانم؛ می بینم،فهمیده ام  و یقین دارم و آن اینکه ؛

 عظمت رفقای من اینچنین حقیرتان  نموده است ،پس در حقارت خود ابدی باشید حقیر زاده گان بی مایه .

 

لینک
سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦ - ف.آ

       

خنده ات را از من مگیر ،

شاید صورتم را مبتلا کند،

در این هیا هوی تلخ پر سردرد!

رفیق خندان بر زندگی من !

رفیق پر از برکت من !

درون خنده را خوانده ایی؟

صورتی را دید ه ایی ؟

که شاد بخندد و بی حاشیه ،

از عمیقای وجود

می دانم،

 دیده ایی ؛اگرچه آنرا نفهمیده باشی !

و خیره سر، از سر گذرانده باشی

اما ،

یکبار در خنده ایی بی پروا ریز شو،

از جنس خنده های وسیع صورت ات ،

چشم هایی بسته بر دنیا ،

 سری رو به کران آسمان ،

این عظمت بسیار را ،بسیار بخاطر بسپار

چیزی از دنیا ندیدن

و اگر دیدن فقط آسمان را و وسعتش را فهمیدن

به سطح خندیدن ،

به ازدحام زمین پشت کردن،

این است هیجان زیبای خندیدن  ،

 پر از برکت ،

پر از شگون،

رفیق باور های خوب من!

خند ه ات را از من مگیر،

تا صورتم را مبتلا کند ،

در این ملا ل زده گی بی روح قریه !

لینک
جمعه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٦ - ف.آ

       

**در اثر آزار و اذیت دانشجویان توسط تیم بازجویی و برخی از نگهبان های بند ۲۰۹ زندان اوین چند نفر دانشجویان در طول مدت بازداشت دست به خودکشی زده اند که آثار این عمل هنوز روی بدن آن ها قرار دارد**

منبع : خبرنامه امیرکبیر

تنفس در قامت مرگ 

در دیاری که مرگ تنفس است ،


بگذار! سیر نفس بکشم ،


بگذار و این را از من نگیر ، 


بگذار

و

ساده از من بگذر !!

لینک
چهارشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٦ - ف.آ