رمان عاشق بودیم قسمت 19

و بدون کوچکترین معطلی از اتاق بیرون رفت ، دلربا سرش را بالا آورد و زیر لب گفت : خدا جون کمکم کن...
حدود نیم ساعت بعد وقتی صبحانه اش را خورد ، لباس پوشید و از خانه بیرون رفت ، هنوز چند قدمی از در خانه دور نشده بود که سعید مانند روح در مقابلش ظاهر شد ، دلربا که ترسیده بود جیغ کوتاهی زد و دستش را روی قلب گذاشت ، سعید با تمسخر خندید و گفت :
- ترسیدی؟!
دلربا اخمی کرد و گفت : تو اینجا چکار می کنی؟
سعید به ماشین اش که ان طرف تر پارک بود اشاره کرد و گفت : اومدم برسونمتون سرکار خانم...
دلربا با عصبانیت گفت : من یادم نمیاد راننده استخدام کرده باشم...!!
سعید نیشخندی زد و گفت : چه خشن...!! قلب منو نشکون عزیزم....
دلربا تقریبا فریاد زد : من عزیز تو نیستم...!!!
سعید از او خواست آرام باشد سپس درحالیکه نیشش هنوز باز بود گفت : پس جیگر منی!!
دلربا با عصبانیت کیفش را به سینه او کوباند و گفت : برو و راحتم بذار...
سعید دسته کیف او را گرفت و با حرص زمزمه کرد :
- اومدم بگم یکی رو واسه خودت دست و پا کن....چون بهرام هم یکی رو واسه خودش پیدا کرده!!
دلربا نفس را با عصبانیت بیرون داد و با تمام قدرتش دسته کیف را از دستان سعید بیرون کشید.
- من دیگه دروغ هاتو باور نمی کنم...فهمیدی؟ پس سعی نکن منو گول بزنی...
دلربا این را گفت و با پریشانی از او دور شد ، سعید به دیوار تکیه داد و زیر لب گفت : بهت ثابت می کنم...
ادامه دارد....
--------------











/ 0 نظر / 56 بازدید